الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
39
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با ديدن اين وضع ناراحت و غمگين شد و فرمود : فردا پرچم را به دست كسى مىدهم كه خدا و رسولش او را دوست مىدارند و خداوند به دست او پيروزى را نصيب ما مىكند و او هيچگاه از صحنهء كارزار نمىگريزد . اى محمد بن مسلمة ، بشارت باد بر تو كه فردا به خواست خدا قاتل برادرت كشته خواهد شد و تو سرپرستى گروه حمله كنندگان را عهدهدار خواهى شد . ( 1 ) سومين روز جنگ واقدى در ادامه مىنويسد : وقتى كه صبح روز سوم فرا رسيد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كسى را به دنبال على عليه السّلام كه به چشم درد مبتلا شده بود ؛ فرستاد تا او را بياورد . على عليه السّلام فرمود : من كه چيزى را نمىبينم امّا او را با همان حال نزد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آوردند . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله آب دهان مبارك خود را به چشمان على ماليد و فرمود : چشمهايت را باز كن . و على چشمهايش را باز كرد . على عليه السّلام بعدها مىفرمود : از آن لحظه تا كنون به چشم درد مبتلا نشدهام . سپس پرچم را به وى داد و براى او كسانى كه همراهش بودند دعا كرد تا پيروز شوند . « 1 » ( 2 ) ابن اسحاق از سلمه روايت كرده است : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، على عليه السّلام را كه به چشم درد مبتلا شده بود ، نزد خود فرا خواند . سپس آب دهان مباركش را به چشمهايش ماليد و فرمود : اين پرچم را بگيرد و حركت كن تا خداوند پيروزى را نصيب تو گرداند . « 2 » ( 3 ) شيخ مفيد در ارشاد از ابن اسحاق نقل كرده است : در حالى كه دستهاى على عليه السّلام را گرفته بودند ، او را نزد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله راهنمايى كردند . آن حضرت از او پرسيد : از چه رنج مىبرى ؟ عرض كرد : به چشم درد و سر درد مبتلا شدهام . پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : سرت را بر دامنم بگذار . على عليه السّلام سرش را بر دامن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گذاشت و آن حضرت براى على عليه السّلام دعا كرد و آنگاه مقدارى از آب دهان خود را با دستانش بر چشمهاى على عليه السّلام و سرش ماليد . على عليه السّلام به سرعت چشمهايش را باز كرد و سر درد او خوب شد . سپس آن حضرت برايش دعا كرد و فرمود : خدايا او را از هر گرم و سردى محفوظ بدار .
--> - مىنويسد : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در جنگ خيبر ، پرچم را به يكى از اصحابش سپرد كه او شكست خورد و بازگشت . سپس آن را به فردى ديگرى داد كه او هم بازگشت در حالى كه افرادش او را ترسو مىخواندند و آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود . . . . ( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 653 - 654 . ( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 349 .